|
درباره ماریو بارگاس يوسا و رمان سالهاي سگي نوشتن به دیسيپلین نیاز دارد سميه مومني سايت خبري سيما فيلم: سراغ يک نويسنده بزرگ رفتن آن هم کسی که زنده و حی و حاضر دارد يک گوشه دنيا زندگی می کند کار سختی است. احتمالا اسم امريکای لاتين، اولين نويسنده ای را که به ذهن می آورد گارسيا مارکز و بعد هم رئاليسم جادويی است. در حال حاضر بی اغراق امريکای لاتين پرچمدار ادبيات داستانی در دنياست و نويسندهاي كه اين بار او را معرفي خواهيم كرد يكي از چهرههاي شاخص ادبيات اين نقطه از دنيا است. ماريو بارگاس يوسا حدود 70 سال پيش در شهر اريكيبای پرو به دنيا آمد. ده سالی را با مادرش که از پدر جدا شده بود در بوليوي گذراند؛ تنها فرزند خانواده بود. بعد از اين که پدربزرگش مقام دولتی مهمی در پرو به دست آورد، همراه مادرش به سرزمينش برگشت. ماريوي كوچك قبل از هر چيز كتابخوان حريصي بود، مثل همه نويسنده ها. می گويد: زيباترين هديهاي كه در طول زندگيام به من داده شد توانايي خواندن بوده است. يادم هست كه پنج ساله بودم كه ياد گرفتم بخوانم و اين موضوع دنياي اطرافم را تغيير داد. به حدي كه فكر ميكنم استعداد ادبيام در آن دوره زاده شد. اين استعداد از حس خوشبختياي كه در كودكيام با ديدن كتاب احساس ميكرد، به وجود آمد و عملاً در دوره بعد، با آنكه هنوز نوجوان بودم، به صورت كاملاً غير ارادي شروع به نوشتن كردم. انتخاب آگاهانه ادبيات به عنوان يك حرفه و شغل مربوط به دوره دانشگاهش بود. می گويد: در دوران نوجوانيام در جايي مثل كشور ما، براي انسان ممكن نبود كه بخواهد فقط نويسنده باشد، بلكه لازم بود به اين هم فكر كند كه از كجا ميخواهد بخورد! چون نويسندگي "نان و آب نمي شد". براي همين در دانشگاه هم ادبيات خواندم هم حقوق اما در هفده يا هجده سالگي بود كه تصميم گرفتم و دانستم كه نويسندگي همه زندگيام است. دوران کودکی اش مثل دوران کودکی خيلی از ادمها به تلخی و سختی گذشت! در 14 سالگی پدرش او را به دبيرستان نظام فرستاد که تأثيری ماندگار و عميق بر او گذاشت و ايده اولين رمانش را در ذهنش پروراند. نگرش داروينگرايانه اش نسبت به زندگی نتيجه تجربه همين دو سال است. او دررشته هنرهای آزاد دانشگاه ليما فارغالتحصيل شد و بعد از دانشگاه مادريد دكتري ادبيات گرفت. نوزده ساله بود که با خوليا اوركيدي، كه هجده سال از او بزرگتر بود، ازدواج كرد. در رمان برجسته عمه خوليا و ميرزابنويس (1977) از شخصيت خوليا الهام گرفته است. اما اين ازدواج مدت زيادی طول نکشيد و به طلاق انجاميد. يوسا تنهايی را زياد تاب نياورد و سال بعد با " پاتريسيا "بانوي زندگياش ديدار کرد که تا امروز همسر اوست و از او سه فرزند دارد: آلفارو، گونزالو و مورگانا. خشونت، پايه روابط انسانها در جوامع عقبافتاده يوسا سالهای زيادی در اروپا، به ويژه در پاريس و لندن و مادريد زندگی کرد و البته كارهاي مختلفی انجام داد. مترجمي، روزنامهنگاري و استادي زبان. تا آن که در سال 1994، بعد از آن كه برنده جايزه ادبي سروانتس شد به تابعيت اسپانيا درآمد. شهرت يوسا با اولين رمانش ، سالهای سگی شروع شد. به اين ترتيب جهان خيلی زود با دوره طلايی ادبيات امريکای لاتين که بوم نام دارد آشنا شد. اين دوره از دهه پنجاه و شصت شروع شد و توجه همه دنيا را به اين قاره و ادبياتش جلب کرد . يوسايکی از چهار نويسنده معروفی است که اين رويداد را که شکوفايی رمان امريکای لاتين نام گرفت، به وجود آوردند. (کورتاسار ، گارسيا مارکز و فوئنتس سه نويسنده ديگر بودند) . با وجود نقاط اشتراکی که بين نويسندگان " بوم "، که محوراصلی داستان هايشان حال و روز ساکنان اصلی قاره و پرداختن به ظلمهايی است که به آنان شده، اما يوسا هيچ وقت به سبک رئاليسم جادويی- سبکی که در کارهای مارکز شاخص است- ننوشت . اين سبک را که بسياری از مردم آن را با " بوم " يکی می دانند به اشتباه به همه نويسندگان شاخص اين دوره تعميم می دهند. او به نسلی از نويسندگان جديد تعلق دارد که بيشتر به واقعيتهای بيرونی توجه دارند. اينها نگرش درونگرايانه نويسندگانی مثل فاکنر را کهنه و متعلق به گذشته می دانند ، نويسندگانی که مسائل و دلمشغولی های آنها به طور کلی بر وجدان يا روح متکی است. به عقيده بارگاس يوسا خشونت پايه روابط انسانها در جوامع عقبافتاده است. و اما کتاب سال های سگی: نمیتوان ترجمه خوب احمد گلشيری را دراين رمان نديده گرفت. ترجمه آنقدر روان و شيواست که به زبان خود نويسنده بسيار نزديک شدهاست؛ همه چيز در دبيرستان نظام لئونسيو پرادو در ليما می گذرد؛ و همه چيز اين دبيرستان يک جورهايی نمادی از کشور پرو است. به ويژه دانش آموزان واحد ستوان گامبوا که انگار ترکيبی از نژادهای مردم پرو هستند سرخ پوستهای دهاتی، کاکا سياه هاي بالطبع سياهپوست، دو رگههای پست که گاهی ژاپنی تبارند و سفيد سارهای سفيد پوست و خوشبخت! شخصيتها به خوبی پرداخت شدهاند (البته همان طور که از يوسا انتظار می رود) و ناخودآگاه میتوان آنها را به تيپهای مختلف جامعه هم تشبيه کرد. وزير، سرهنگ، سرگرد، سروان که مثل حلقه زنجير، به هم وصلند و فساد ارتش که يوسا در بيشتر مواقع به آن می پردازد و نمادی از فساد نظاميان کشور پرو هستند. حضور سگی به نام "مردنی" درآموزشگاه جالب توجه است و آن هم نمادی از کل سيستم اين جامعه است، در حالی که وصفش را شخصيت فرعی "بوا" تعريف میکند، خودش به تنهايی يک شخصيت کامل است. چون در آن آموزشگاه هم افسران دانش آموزان را، و هم سال بالايیها پايينتریها را به چشم سگهايی مي بينند که بايد توجيه شوند. مردنی هم مثل همه گرسنگی میکشد، تنش شپش میگيرد، کتک میخورد، محتاج محبت است، در مانور نظامی شرکت میکند و زخمی میشود. مثل کل جامعه پرو که با فقر دست و پنجه نرم میکند و سر انجام در مدرسه میماند و يوسا او را رها میکند. شايد همان جا میماند تا سالهای سگی همچنان ادامه داشتهباشد! يوسا در اوايل دهه 80 ميلادی به خاطر مواضع سفت و سختش راجع به اقتصاد آزاد معروف شد. او در سال ۱۹۹۰ نامزد رياست جمهوری پرو شد اما از آلبرتو فوجیموری شکست خورد. طی تبليغات انتخاباتی، رقيبانش قسمتهايی از کتابهای او را که به شرح بیپردهٔ مسائل غير اخلاقي میپرداخت از راديو میخواندند تا مردم را قانع کنند به يوسا رأی ندهند. يوسا در دور اول انتخابات از فوجیموری پيش افتاد، ولی در دور دوم به فوجیموری باخت. او در مورد ماجراجويی های سياسی اش می گويد :« اين ماجراها به چند لحاظ بد بود ». مهمتر از همه اين که او را مدتی از زندگی ادبی اش دور نگاه داشتند. اما نگرانی او از سقوط پرو او را بر آن داشت که از نفوذ و موقعيت اجتماعی اش به نفع مردمش استفاده کند. او می گويد: نوشتن به ديسيپلين نياز دارد. از قلم و کاغذ نبايد جدا شد. آن روزها ما "به سوی فاجعه گام بر می داشتيم"، چنانچه انتخابات را می باختيم. ازجمله رمانهاي او بهشت، آنجا (2003)؛ سور بز (2000)؛ جنگ آخرالزمان (1981)؛ گفتگو در كاتدرال (1969)؛ خانه سبز (1965)؛ سال های سگی (1963). آثار پژوهشي اش شامل زبان هيجان(2001)؛ نامههايي به رماننويس جوان (1997)؛ ماهي در دريا (1993)؛ واقعيت پوشيده (1990)؛ ميان سارتر و كامو (1981). و از نمايشنامههايش ديوانه ايوانها (1993) و شوخي (1986). بيشتر کتاب هايش به دهها زبان، از جمله فرانسوي، ايتاليايي، پرتغالي، انگليسي، آلماني، روسي، فنلاندي، تركي، ژاپني، چيني، چكي و البته عربي و فارسي ترجمه شده و جايزههاي فراواني برده است و او را به يكي از نامزدهاي دائمي نوبل تبديل کرده است. تاريخ انتشار:28/6/1385 ساعت انتشار:10:20 |