سينماي غيرمتعارف ايران از آغاز تا «موج نو»(6)


سايت خبري سيما فيلم / عباس بهارلو :
در سال‌هاي اوليه دهه 40 جلال مقدم، كه با شكست تجاري شب قوزي همراه غفاري به تلويزيون ملي ايران رفته بود، فيلم‌هاي مستندي كارگرداني كرد، كه به‌تعبير خودش هر چند او را با «مديوم سينما» آشنا ساختند، موجب اتلاف وقتش هم شدند . تجربة مستندسازي و هم‌كاري با ابوالقاسم رضايي در فيلم مستند چم يا طرحي نو در صنعت نفت ايران (1341) سبب شد كه مقدم در سال 1345 مستند گزارشي و مهم خانة خدا را با هم‌كاري احمد شيرازي، نعمت حقيقي و محمود ايثاري بسازد.
خانة خدا راه ورود جلال مقدم به سينماي حرفه‌اي را گشود. او بلافاصله فيلم‌هاي سه ديوانه (1347)، پنجره (1349)، فرار از تله (1350) و صمد و فولادزرة ديو (1351) را ساخت. نگاه مقدم در اين فيلم‌ها به جامعه و آدم‌هايش انتقادي و آميخته به طنز تلخ اجتماعي است. مقدم سه ديوانه را با گروه «سه‌تايي‌ها» (منصور سپهرنيا، گرشا رئوفي و محمد متوسلاني) ساخت؛ اما فيلمش متفاوت از فيلم‌هاي ديگري بود كه «سه‌تايي‌ها» در آن‌ها بازي كرده يا ساخته بودند. كوشش مقدم يك كمدي روشن‌فكرانه و در عين حال بي‌ادعا ارزيابي شد كه در نمايش عمومي موفقيتي كسب نكرد.
در چنين وضعي توليد انبوه فيلم، كه از نيمة دهة 1340 در سينماي ايران آغاز شده بود، از سال 1347 به‌بعد به برگشتگاه (يا نقطة عطف) خود رسيد. 71 فيلم در سال 1347، 52 فيلم در سال 1348، 60 فيلم در سال 1349، 83 فيلم در سال 1350 و 91 فيلم در سال 1351 ساخته شدند و به‌نمايش عمومي درآمدند، تا جايي‌كه پُرآوازه‌ترين منتقدان سينماي ايران به ‌اين نتيجه رسيدند كه «فيلمفارسي اگر مردم نمي‌خواستندش نمي‌ماند»، و پاره‌اي از آن‌ها را به اتخاذ نوعي روش اتحاد و مبارزه با سينماي ايران واداشت؛ يعني طرد كردنِ فيلم‌هايي كه بر مدار مرسوم و فرسودة «فيلمفارسي» جريان داشتند، و تقويت فيلم‌سازان جواني كه راه‌هاي نيازموده و نپيموده را دنبال مي‌كردند و استعداد نوآوري داشتند، و با امكانات «فيلمفارسي» به مقابله با «فيلمفارسي» مي‌رفتند و نوآوري‌هاي‌شان از دريچة پسند عامة بينندگان بود.
در سال 1347 با ساخته شدن فيلم‌هاي متعارفي مثل سلطان قلب‌ها (محمدعلي فردين) حركتي پديد آمد كه با گنج قارون (سيامك ياسمي، 1345) آغاز شده بود، و ساخته شدن فيلم‌هاي ديگري همچون شوهر آهوخانم (داود ملاپور) و بيگانه بيا (مسعود كيميايي) هر چند از جنس فيلم‌هاي متعارف نبودند، تفاوت ماهوي هم با آن‌ها نداشتند.
درواقع در آن سال‌ها سينماي ايران با «بحران رشد» مواجه بود، و آثار اين بحران هم در كميت و هم در كيفيت فيلم‌ها محسوس بود. يكي از نتايج تبعي اين بحرانِ رشد حضور گسترده و بي‌روية سرمايه‌گذاران و نزول‌خواراني بود كه از تهيه‌كنندگي سينما فقط سرمايه‌اش را داشتند و بيش از هر چيز به ساخت فيلم‌هاي ارزان و نازل و كسب سود بيش‌تر مي‌انديشيدند. حضور اين سرمايه‌گذاران موجب ورشكستگي تهيه‌كننده‌هاي خرده‌پايي بود كه در برابر رقباي پُرقدرت‌تر توان ايستادگي نداشتند. در دهة 1340 فيلم‌هايي كه تهيه‌كنندگان‌شان با توان مالي ضعيف امكان تكميل فيلم خود را نمي‌يافتند كم نبودند. اين فيلم‌ها سرانجام يا با حمايت مالي تهيه‌كنندگان قدرتمند يا همان سرمايه‌گذاران و نزول‌خواران راهي بازار سينماي ايران مي‌شدند، يا اصولاً امكان نمايش پيدا نمي كردند، كه در هر صورت به‌معناي از دور خارج ‌شدن تهيه‌كنندگان خرده‌پا و مستقل بود.
«اتحادية صنايع فيلم ملي ايران»، كه از 69 تهيه‌كننده ـ درواقع 15 تهيه‌كنندة صاحب سرمايه و متنفذ ـ تشكيل شده بود، عموماً فيلم‌هايي را به كارگردان‌هاي مطيع و منقاد خود سفارش مي‌دادند كه بيش از هر كس به ‌مذاق دستگاه مميزي و جماعت سينماروهاي «تخمه‌شكن» خوش بيايد. بنابراين تهيه‌كنندگان خرده‌پا و فيلم‌سازان غيرمتعارف بايد درصدد ساختن فيلم‌هايي بر‌مي‌آمدند كه با سرماية مشترك ـ به‌صورت تعاوني ـ و با هزينه‌اي محدود به مرحلة توليد مي‌رسيدند. در دورة موسوم به «موج نو» فيلم‌هاي گاو (داريوش مهرجويي)، آرامش در حضور ديگران (ناصر تقوايي)، خداحافظ رفيق (امير نادري)، سه قاپ (ذكريا هاشمي)، رگبار (بهرام بيضايي) و مانند اين‌ها يا به‌صورت تعاوني و با پايين‌ترين ميزان دستمزد (براي بازيگران و كارگردان) ساخته شدند، يا اگر مشاركت و همدلي صميمانة دست‌اندركاران آن‌ها نبود شايد پاره‌اي از اين فيلم‌ها در نخستين مرحلة كار متوقف مي‌ماندند.
با نمايش فيلم گاو در مهر 1348 فريدون رهنما در يكي از معدود نقدهاي خود بر فيلم‌هاي ايراني به طرح نكاتي دربارة اين فيلم پرداخت كه در عين حال توضيح‌دهندة وضع سينماي ايران در دو قطب متعارف و غيرمتعارف هم هست. رهنما نوشته است: «چون هر روز كه مي گذرد تفاوت ميان فيلمفارسي و فيلم ايراني براي همه روشن‌تر مي‌شود توضيح مجدد در اين‌باره بيهوده خواهد بود. 1ـ موضوع فيلم دور از عادت‌هاي چند سال اخير است كه موضوع‌هاي تئاتر و سينما است و همچنين دور از ملودرام‌هاي به‌ظاهر تراژدي است، و دور از امر و نهي موعظه‌اي به‌ظاهر اجتماعي كه باز مي‌دانيد. به‌قصد مي‌گويم عادت و نه مثلاً سنت، چون فريب‌كارانِ فرصت‌طلب و كاهلان بي فرهنگ و به¬‌قول شاعر جاهلان مركب، همه مي كوشند عادت و سنت را يكي جلوه دهند، تا مگر فرهنگ اين سرزمين را هر چه زودتر به‌گور بسپارند. 2ـ اين فيلم نسخة دوم يا سوم يا چهارم فيلم غربي يا وصله‌هايي از چند فيلم نيست، با آن چاشني‌هاي ايراني‌نما كه مي‌دانيد، و تأثيري اگر هست به‌شكل الهام است و نه به‌شكل تقليد. 3ـ فقط معركه‌گيري نيست يا خر دجلي. انديشه در كار است و از همه مهم‌تر كوششي تا مقام تصوير و در نتيجه مقام سينما تا آن‌جا كه ممكن باشد تنزل نكند. كم‌تر تصوير يا بيان سينمايي هست كه براي ايجاد يك هيجان كاذب به‌كار رفته باشد. 4ـ دور از تخدير است. باز در اين‌جا نيز بايد گفت، هم دور از تخدير به‌شكل قديم و هم به‌شكل جديد، و اين مهم است؛ زيرا هم اكنون معامله‌گرانِ نوپاي فيلمفارسي و ميرزابنويس‌هاي‌شان با تجهيز تبليغي فوق‌العاده در پي تخديرهاي مؤثر هستند، و بدبختانه در اين راه حمايت‌كنندگان جديد پيدا كرده‌اند. 5ـ به‌شكل‌هاي امروزي كار تهية فيلم مستقل يا آزاد جهان نزديك‌تر است. به‌ويژه به‌علت گذشت‌هاي مالي بازيگران و هيئت هنري فيلم و حتي دور از ستاره‌سازي كه بدبختانه يكي از بايستگي‌هاي كار فيلم شده است؛ چه در ايران و چه در جهان. 6ـ اگر به ‌آن اقبال شده است اين اقبال به‌شكل يك نوع هماهنگي ويژه ميان بي‌سوادان و نوسوادان و كهنه‌سوادان نبوده است؛ اقبالي است پيش‌بيني‌نشده و اين نخستين‌بار است كه مي‌بينيم اقبال به فيلمي بي‌ارزش نشده است. اهميت اين اقبال در آن است كه سينماگران مستقل و كوشنده تشويق خواهند شد و تا اندازه‌اي تهيه‌كنندگان براي ساختن فيلم‌هاي غيرقراردادي قوت قلب پيدا خواهند كرد. 7ـ خلاصه از فيلم‌هاي بسيار نادر است كه در وجود آن كس كه هنوز كلمة فرهنگ و تمدن ايران بي‌اثر نيست ايجاد شرمندگي نمي‌كند.»
درواقع ستايش رهنما از فيلم گاو، كه گامي در سادگي و جسارت بود، پشتيباني و دفاع شورانگيز از برخاستن يك موج جديد در سينماي ايران بود كه ضربه‌هاي سختي بر سنت پوسيدة «فيلمفارسي» وارد آورد. همزمان با رهنما نويسندگان و روشن فكران نام‌آوري هم‌چون ابراهيم گلستان، نجف دريابندري، غلام‌حسين ساعدي، احمد محمود و ديگران از موج نوخاسته در سينماي ايران حمايتي مشفقانه به‌عمل آوردند كه به‌هيچ‌وجه سابقه نداشت، و در عين حال نمايندة اتفاق فرخنده‌اي ميان نويسندگان و سينماگران جوان ايران بود. اين موج جديد، كه به‌زودي توانست نظر منتقدان و بينندگان حرفه‌اي سينما را بگيرد، باعث دل‌گرمي و زبان بازكردن جوانان شورنده‌اي شد كه جزو خانوادة سينماي ايران بودند؛ اما تا قبل از آن امكان، يا جسارت اظهار وجود نداشتند. افراد مستعدي مانند ناصر تقوايي، علي حاتمي، بهرام بيضايي، آربي آوانسيان، پرويز كيمياوي، سهراب شهيدثالث و چند تن ديگر بلافاصله به جرگة آن موج نوخاسته پيوستند، و در تحول عميق و گسترده‌اي كه در حال پديد‌آمدن بود مشاركت خلاقانه كردند.
در چنين وضعي بسياري از سينماگران متعارف، همان كساني كه متعلق به سنت «فيلمفارسي»، يا واضع آن، بودند نتوانستند در برابر حركت شگرف سينماگران تازه‌نفس و نوآور بي‌اعتنا بمانند. به‌عبارت ديگر، تحول ناشي از حضور خلاقانة سينماگراني كه خصلت مشترك آن‌ها طبع‌آزمايي و آزمايش‌گري بود به‌ميزان چشم‌گيري باعث تغيير در نظام فيلم‌سازي سينماي ايران شد، به‌طوري كه پاره‌اي از تهيه‌كننده‌هاي قدرتمند و متنفذ مانند مهدي ميثاقيه، عباس شباويز، علي عباسي و مهدي مصيبي به سرمايه‌گذاري در زمينة توليد فيلم‌هاي غيرمتعارف پرداختند.
مؤخره:
آن‌چه گفته شد نه به‌معناي جريان «موج نو» در دورة اول فيلم‌سازي در ايران بلكه توصيف و تشريح و تحليل فيلم‌هاي اندك‌شمار و جريان‌هاي ضعيف و كم‌قوتي بود كه منجر به تشكيل جرياني موسوم به «موج نو» در سال هاي پس از 1348 شد. درواقع همة ما سال 1348 را برگشتگاه (يا نقطة عطفي) در تاريخ سينماي ايران مي‌دانيم. در اين سال مسعود كيميايي و داريوش مهرجويي و ناصر تقوايي فيلم‌هاي قيصر، گاو و آرامش در حضور ديگران را ساختند و شادروان علي حاتمي در تدارك ساختن فيلم حسن كچل برآمد. هدف مشترك اين فيلم‌سازان دوري‌ جستن از بازار «فيلمفارسي» بود، و به‌وجود آوردن سينمايي كه سنت ناپايدار فيلم‌هايي همچون شب قوزي و خشت و آينه را تداوم بخشد؛ اما دشواري‌هايي كه در پيش پاي اين فيلم‌سازان نوخاسته وجود داشت در وهلة نخست عدم حمايت تهيه‌كننده‌ها از آن‌ها و جريان حاكم بر سينماي ايران بود كه هرگونه نوآوري را فقط از دريچة پسند تودة بينندگان سينما مجاز مي‌دانست. به‌عبارت ديگر، اين فيلم‌سازان خيلي هم كه بخت‌‌يار بودند يا همت بلندي داشتند، در طول سال يا هر دو سال فقط مي‌توانستند يك فيلم بسازند؛ آن هم فيلمي كه از تيغ برندة مميزي در امان نبود، و تازه پس از نمايش عمومي هم امكان توقيف آن بسيار بود.

تاريخ انتشار:20/8/88
ساعت انتشار:17:00