|
نگاهی به آخرین فیلم پدرو آلمودوار : آغوش های جداشده
هشت و نیم به روایت آلمودوار
سايت خبري سيمافيلم / سید حسام فروزان : شاید نظریه پردازان سینما اغراق نکرده باشند که پدرو آلمودوار را پس از «لوئیس بونوئل» مهم ترین فیلمساز اسپانیایی دانسته اند. آلمودوار از آن دست فیلمسازانی است که به محبوبیت جهانی رسیده اند و اقبال چنان به آنها رو کرده که هرچه بسازند توجه علاقه مندان سینما را برمیانگیزد. شاید تا ده سال قبل تنها طرفداران سینمای به اصطلاح «هنری» بودند که فیلم های آلمودوار را دیده بودند و دنبال میکردند ؛ اما فیلم «همه چیز درباره مادرم» در سال 1999 اسم او را بر سر زبان ها انداخت. این فیلم برنده اسکار بهترین فیلم خارجی شد و از همین جا روند جهانی شدن آلمودوار آغاز شد. در ایران بیشتر سینمادوستان با اين فيلمساز با اثر «با او حرف بزن» محصول 2002 آشنا شدند و بعد به دنبال دیگر فیلم هایش گشتند تا از سینمای متفاوت این فیلمساز خوشقریحه بیشتر بهره ببرند. آلمودوار برای فیلم " با او حرف بزن " نیز جایزه اسکار بهترین فیلمنامه را به خانه برد. در سال های اخیر آلمودوار را با فیلم Volver یا «بازگشت» در جشنواره کن دیدیم . اين فيلم هم از سوی منتقدان تحسین شد و در سطح جهانی تماشاگران بسیاری یافت. پس از سه سال ، بار دیگر فیلم تازه آلمودوار با نام «آغوش های جدا شده» در جشنواره کن نمایش داده شد. آلمودوار در این فیلم بار دیگر از بازی پنه لوپه کروز بهره گرفته است. به نظر میرسد پنه لوپه کروز گنج بی پایانی است که آلمودوار کشف کرده و قصد ندارد از آن دست بکشد. « آغوش های جداشده » نیز در ادامه سبک فیلمسازی منحصر به فرد آلمودوار ارزیابی میشود. او این بار محدوده وسیعی از ژانرهای مختلف و عناصر روایی کلاسیک را به کار میگیرد و فیلمی ارائه میکند که اگر جزو شاهکارهایش نباشد، خاطره خوبی در ذهن علاقه مندان سینمای هنرمندانه به جا میگذارد. از ویژگیهای سبکی آلمودوار این است که درست مثل یک دانشجوی فیلمسازی ، در فیلم های خود اشارات واضحی به آثار بزرگ تاریخ سینما دارد. این بار در« آغوش های جداشده » به نظر میرسد ادای دینی به برخی کارگردانان بزرگ سینما صورت گرفته باشد. هیچکاک ، بیلی وایلدر و روسلینی از کارگردان هایی هستند که دراين فيلم به آنها اشاره میشود و شاید به معنا باشد که آلمودوار بیش از همه از این کارگردانان تاثیر گرفته است. آلمودوار بارها علاقه اش را به فیلم نوآر اعلام کرده و حالا فیلم آخر او را میشود به نوعی متعلق به این ژانر هم دانست. « آغوش های جداشده » به شیوه فیلم در فیلم ساخته شده و مدت زمان فیلم چیزی بیش از دو ساعت تمام است. شیوه فیلم در فیلم یادآور «هشت ونیم » ساخته تحسین شده فدریکو فلینی است که ممکن است از فیلمسازان مورد علاقه آلمودوار باشد. « آغوش های جداشده » سرشار از عناصر روایی شناخته شده است که در کنار ارجاعات مختلف به فیلم های کلاسیک و عناصر آشنای درام ترکیب تازه ای را شکل داده اند. مسائلی چون پنهانکاری ، رقابت و حسادت که از مضامین اصلی درام های انسانی است در این فیلم نیز دیده می شوند. فیلم به نویسنده ای به نام ماتئو بلانکو میپردازد که با نام مستعار «هری کین» مینویسد. او فیلمنامه ها و کارهای ادبی اش را با نام مستعار می نویسد اما برای فیلم هایی که می سازد از نام اصلی اش استفاده می کند. چهارده سال پيش ماتئو در تصادف رانندگی نه فقط بینایی اش را ، بلکه عشق زندگیاش لنا (پنه لوپه کروز) را هم از دست میدهد. ماتئو پس از تصادف خودش را به اسم مستعارش محدود می کند. اگر بتواند فیلمی بسازد تنها با این فکر می تواند به زندگی ادامه بدهد که ماتئو بلانکو در تصادف همراه لنای محبوبش کشته شده است. هری کین در زمان حاضر به برکت فیلمنامه هایی که مینویسد زندگی میکند؛ با کمک جودیت مدیر تولید سابق و وفادارش و پسرش دیهگو که منشی و تایپیست و راهنمایش هم هست. هری از آنجا که تصمیم گرفته زندگی کند و داستان تعریف کند ، مرد نابینای جذاب و فعالی است که همه حواس دیگرش را برای لذت بردن از زندگی به خدمت گرفته است. او هر ردپایی از هویت اولش یعنی ماتئو بلانکو را از زندگینامه اش پاک کرده است. یک شب دیهگو دچار حادثهای میشود و هری از او مراقبت میکند. در شب هایی که دیهگو دوران نقاهت را میگذراند ، از هری درباره اسم ماتئو بلانکو میپرسد. هری حیرتزده میشود اما تصمیم میگیرد برای سرگرم کردن پسرش داستان آنچه چهارده سال پیش اتفاق افتاده را تعریف کند. درست مثل پدری که قصه ای میگوید تا پسر کوچکش به خواب رود. داستان ماتئو، لنا و جودیت داستان عاشقانه ای است سرشار از مرگ و میر، حسادت، سوء استفاده از قدرت و احساس گناهکاربودن. داستانی موثر و هولناک که تاثیرگذارترین تصویرش ، نمای دو عاشق است که یکدیگر را در آغوش گرفته اند و تصویرشان به هزار تکه تقسيم میشود. تماشاگر این فیلم با آتشفشانی از رقابت و چشم و هم چشمی ، دلربایی و رد کردن عشق و البته دل های شکسته روبه رو میشود. فیلمنامهای که هری کین دارد مینویسد، اثری کمدی است به نام «دختران و چمدانها » که در تضاد کامل با لحن دراماتیک خود فیلم « آغوش های جداشده » قرار دارد. آلمودوار گفته وقتی فیلمنامه را مینوشته تصمیم گرفته که ماتئو بلانکو فیلمی کمدی بسازد ؛ چرا که ژانر مخالف درامی است که شخصیت های اصلی فيلم از سر میگذرانند. « در این حالت ،مشکلات شخصیت ها ارتباط بیشتری با فیلم پیدا میکند و تلاش هایشان لحنی را ايجاد مي کند که کمدی نیاز دارد. مثلاً تلاش لنا (پنه لوپه کروز) برای دستیابی به نور همین طور است.» زمان فیلم بیش از دو ساعت است ، شاید برای تماشاگر بیحوصله امروز زمان زیادی باشد ، اما علیرغم این که اشارات آلمودوار به فیلم های کلاسیک خیلی رو و واضح است ، فیلم از لحن و روایتی سلیس و بدون لکنت بهره میبرد. نکتهای که درباره فیلم های آلمودوار خصوصاً از سال 2000 به بعد وجود دارد ، این است که او سعی نمیکند با هر فیلم چیز تازهای بیافریند. ممکن است داستان ها و شخصیت ها و حتی موقعیت های دراماتیک فیلم های اخیر او شبیه هم باشند ، اما چوب جادوی آلمودوار هربار کار خود را کرده و فیلم ها گرم و جذاب و دیدنی از کار درآمده اند. فیلم قبلی او یعنی «بازگشت» دقیقاً چنین ویژگی داشت و در سطح جهان تماشاگران بسیاری یافت. حتی اگر میزان برداشت و اقتباس سینمایی آلمودوار مثل نمونه «زنان در آستانه فروپاشی عصبی» زیاد باشد، بازهم عناصر روایی و سبک دراماتیک خاص او فیلم را به اثری دیدنی تبدیل میکند. آلمودوار قصهگویی است که با گرما و شور و حرارت داستانش را تعریف میکند. در سینمای آلمودوار آنقدر رنگ و حرکت و موسیقی و شور زندگی و پویایی و حس انسانی هست که خاطرهای از همه اینها تا مدت ها در ذهن تماشاگر علاقه مند باقی میماند. واقعیت جاری در فیلم های آلمودوار شديدا به تجربه زیسته انسان دنیای امروز نزدیک است و به همین دلیل فیلم های او تاثیرگذارند و قلب تماشاگر را نشانه میروند. تاريخ انتشار :28/7/88 ساعت انتشار :16:30 |