Image

گفت وگو با شايان پارسايي بازيگر نقش شهريار
شهريار، وقتي كه مي خواهد رئيس جمهور شود

سايت خبري سيما فيلم/سمانه احمدي: بارها خواسته ام كتاب «انقلاب كبير فرانسه» را بخوانم اما از هيبتش هول برم داشته و تا امروز هم هنوز موفق به اين كار نشده ام؛ اما چندي پيش كسي در منزلشان را به رويم گشود كه نه تنها «انقلاب كبير فرانسه» بلكه تاريخ انقلاب هاي پرهياهوي دنيا و جنگ هاي جهاني را نيز با وجود سن كمش خوانده است: شايان پارسايي، همان كه شيرين زباني اش در نقش كودكي محمدحسين شهريار اين روزها به كنج خاطرمان خزيده و آن را حلاوت بخشيده. شايان تنها 13 ساله نيست؛ بزرگ مرد كوچكي است كه عاشق تاريخ و حركت هاي استراتژيك، تنيس، شنا و بازي هاي راهبردي است.
جده پدري شايان آذري است. اما كسي در منزل آنها آذري صحبت نمي كند. با وجود اين، شايان توانسته استعداد موروثي خود را از نو در شهريار بيابد.
***
*** سابقه آشنايي و همكاري ات با كمال تبريزي به كجا بر مي گردد؟
فيلم «مارمولك»؛ چون يكي از فيلم هايي كه به خاطر طنز بودنش دوست دارم، «مارمولك» است و البته فيلم «مكس» كه هر دو ايراني اند. اما فكر نمي كردم روزي با آقاي تبريزي كار كنم و مسلماً از اين اتفاق خوشحالم. البته بعد از اين كه در فيلم «داشتن» آقاي بيژن ميرباقري بازي كردم، از آنجا به بعد، هي به اين طرف و آن طرف معرفي شدم تا اين كه در نهايت خانم پرتو (تهيه كننده سريال) و بعد آقاي تبريزي مرا براي نقش شهريار انتخاب كردند، من هم قبول كردم. هر دوي اينها را همان سال 84 باز كردم كه «داشتن» پارسال پخش شد...
*** با توجه به فيلمي كه ديده بودي، تصور خاصي از كمال تبريزي داشتي؟
خيلي تصور خاصي از آقاي تبريزي نداشتم، چون من قبل از اين كه بازيگر هم بشوم، اطلاعات زيادي از بازيگرها و يا كارگردان ها و عوامل ديگر نداشتم. وقتي هم كه قرار شد در «شهريار» بازي كنم، با آقاي تبريزي راحت بودم. خصوصاً با وجود آقاي دهكردي (بازيگردان و بازيگر) و گروه خوبي كه داشتند.
*** به نظر مي رسد كه از قبل براي بازيگري برنامه اي نداشتي؛ چطور شد كه خواستي وارد اين مسير بشوي؟
در كل به شهرت علاقه دارم. اين ماجرا هم كه پيش آمد، من از خداخواسته، منتظر آن بودم.
*** مي توان از طرق ديگري هم به شهرت رسيد.
بله، طريق هاي زيادي هست اما شايد اين راه به نظرم بهتر آمد.
*** اين راه ادامه هم دارد؟
البته، اما بازيگري در كنار درسم، چون مي خواهم در دبيرستان رشته رياضي بخوانم، درس برايم مهم تر است. زيرا هدف هايي براي شغل آينده ام دارم. مي خواهم در درجه اول پزشكي بخوانم، پي.اچ.دي ژنتيك بگيرم. به ژنتيك خيلي علاقه دارم.
*** چرا ژنتيك؟
چون درباره بدن انسان و موجودات زنده و تغيير دادن آن است و مي شود تغييراتي در درون آنها داد كه بهتر زندگي كنند.
***فرض كنيم بتوانيم به آينده پرواز كنيم و تو هم در آن موقع، ديگر پي.اچ.دي ژنتيك گرفته اي. اگر قرار باشد با اين توانايي به گذشته برگردي و بتواني محمدحسين شهريار را در كودكي تغيير بدهي، چه مي كردي؟
اگر مي خواستم محمدحسين را تغيير بدهم، (كمي فكر مي كند و با قاطعيت ادامه مي دهد) اما نه، محمدحسين همين طوري خوب است،تغيير لازم ندارد.
*** اگر محمدحسين بودي، حتماً شاعر مي شدي؟
آره، شاعر مي شدم. چون اصلاً توي ذاتش بود، يعني توي ذات اين محمدحسين بود كه بايد شاعر مي شد. عاشق شاعر شدن بود. چون عاشق بود. خودش در اين زمينه، جايي ديالوگي هم دارد. واقعاً به او مي آيد كه شاعر باشد.
*** با اين حساب، بايد فيلمنامه سريال را به طور كامل خوانده باشي، درست است؟
بله، كل فيلمنامه را خواندم اما اول ترجيح دادم سكانس هايي را كه بايد بازي مي كردم بخوانم. بعد چون به شهريار علاقه مند شده بودم. بقيه فيلمنامه اي را كه دستم بود مطالعه كردم. البته خودم هم به خاطر علاقه به شهريار، قدري مطالعه داشتم و... .
*** آن موقع درباره محمدحسين به چه نتيجه اي رسيده بودي؟
با خواندن فيلمنامه تصور خودم از اين نقش يك پسر بچه شيطان و شر بودكه از همه باج مي گيرد. و خب بازي هم تقريباً همان است و تفاوت چنداني ندارد... .
*** اما از زماني كه با ابراهيم آشنا مي شود كمي فرق مي كند.
بله، يك كم متين تر مي شد. ديدش نسبت به چيزي كه هست، عوض مي شود... اما در كل همان بچه شيطان است.
*** چقدر از شيطنت هاي خودت قاطي ماجراست؟

Image

فكر كنم هشتاد و خورده اي درصد.
*** پس با اين حساب، آنچه از شيطنت مي بينيم، كسي به تو ياد نداده و دستت هم حسابي براي آتش سوزاندن باز بوده؟
يك مقدارش را داشتم و يك مقدارش هم...(مي خندد) اما دستم تا آن حدي كه به من مي گفتند باز بود. سر هر سكانس، تعيين مي كردند كه تا چه حد شيطنت بالا بزند و يا تا چه حد بازي بازي كنم ...
*** محمدحسين پسر بچه اي پرجنب و جوش است كه ...
بيشتر يك جور شيطنت داشت كه من دوست داشتم و از او خوشم آمده بود. البته توي فيلمنامه اين هم هست كه خيلي بيشتر از سنش مي فهميد و من از اين رفتارش خوشم مي آمد.
*** محمدحسين چقدر به هم سن و سال هاي تو شباهت دارد؟
از نظر نزديك بودنش خيلي شبيه است و از جهاتي هم با آنها تفاوت دارد. مثلاً بازي هاي بچه گانه اي كه مي كند، اما خواسته هايش با آنها خيلي متفاوت نيست. احساس مي كند كه خانواده اش دركش نمي كنند، پس با بچه هاي امروزي از اين جهت خيلي نزديك است. اما نوع شيطنت و بازيگوشي هاي او هم اين روزها از بين رفته، شما كمتر بچه اي را مي بينيد كه خوشش بيايد برود توي باغ بازي كند، يعني خوششان مي آيد اما نمي توانند. ديگر موقعيتش پيش نمي آيد، اين چيزها ديگر نيست. براي همين است كه از جهاتي يك مقدار فرق دارد. يك مقدار كه نه، خيلي...
*** چطور در نوع بازي به لهجه و شخصيت شهريار مي رسيدي؟
آقاي پيام دهكردي چون بازيگردان بودند به من خيلي كمك مي كردند، هم در لهجه و هم در بازي. قبل از اين كه براي فيلمبرداري به اراك برويم، حدود يك هفته در تهران بوديم و نقش و لهجه را تمرين مي كرديم. متن ها را مي خوانديم، آقاي دهكردي با لهجه به من مي گفتند و من تكرار مي كردم. اما اراك كه رفتيم. تمرين هايمان سر صحنه بود.
*** از ضبط صوت هم استفاده مي كرديد؟
نه.
*** هر چيزي كه درباره شهريار و نقشت مي گوييم، به نوعي بر مي گردد به پيام دهكردي و حضور او، دهكردي چه خصيصه اي دارد كه تو را مجذوب خود كرده است؟
راستش آقاي دهكردي خيلي شوخ هستند و خيلي هم صبور. بچه ها را زياد درك مي كنند و از اين نظر من با ايشان خيلي جورم.
*** علاوه بر دهكردي با كدام يك از عوامل سريال هنوز در ارتباط هستي؟
با فرزين محدث كه نقش اصلان را بازي كرد و صبا مهري كه رقيه باجي بود، خيلي صميمي هستيم و با هم در تماسيم.
*** زمان تصويربرداري كه به اراك سفر كرديد، تنها حضور پيام دهكردي باعث شد تا بتواني يك ماه دور از خانواده دوام بياوري يا دليل ديگري داشت؟
البته در اين سفر پدربزرگم همراه من بود، كه حضور ايشان يكي ازخاطرات خوب مرا رقم زد. فكر مي كنم براي اولين بار بود كه من و پدربزرگم با هم سفر كرديم. چون نه من مي توانستم تنها بروم و نه پدر و مادرم مي توانستند همراه من بيايند.
*** قبول اين زحمت از طرف پدربزرگت، به علت علاقه به بازيگري بود؟
بيشتر به من علاقه داشتند تا بازي و براي همين همراه ما آمدند.
*** و نتيجه اخلاقي اين همسفري؟
ما آن موقع ها هم در يك ساختمان بوديم و همديگر را مي ديدم. اين ماجرا باعث صميمت بيشترمان شده، در واقع بيشتر با هم آشنا شديم. در آنجا بيشتر مرا نصيحت مي كردند و رهنمود هاي تربيتي و اخلاقي به من مي دادند تا چيزهاي ديگر...
***پدر و مادرت با اين دوري از مدرسه، خانواده و... مخالفتي نداشتند؟
خب، كار ما تابستان و مرداد ماه بود و به مدرسه ام ارتباطي نداشت. اما بالاخره آنها مخالفت خودشان را داشتند و براي همين هم بود زماني كه براي اولين بار يكي از دوستان پدرم به عنوان مديرتوليد سريال «صد و يك راه براي ذله كردن پدر و مادرها» پيشنهاد بازي داد، در آن بازي نكردم. چون سرآن كار حدود 5 ـ 6 ماه نبايد مدرسه مي رفتم. من هم آن موقع كلاس پنجم بودم و برايم سال مهمي بود، به همين خاطر پدر و مادرم براي آن فيلم مخالفت كردند. براي فيلم بعدي هم شرط معدل گذاشتند، مثل كنكور. در نتيجه در صورتي كه معدلم پايين نمي آمد ديگر مشكلي نبود.
*** نتيجه چه شد؟
شرط را بردم.
*** با توجه به اين كه پسر باهوش، زرنگ و نكته سنجي هستي، هنگام بازي در نقش شهريار، آيا اتفاق افتاده كه بخواهي براي بهتر شدن نقشت نظر كارشناسي بدهي؟
نه، فكر نمي كنم. چنين چيزي پيش نيامد. چون بيشتر نظراتشان درباره يك بچه 10 ـ 11 ساله كه من نقشش را بازي مي كردم، درست بود.
*** پيش آمده بود كه بخواهند صحنه اي را بگيرند و از قبل به تو چيزي نگويند؟
بله، يكي دو بار اين اتفاق افتاد. سرصحنه، آن موقع هايي كه بايد تركه مي خوردم، قبلش ناگهان به من مي گفتند قرار است اين صحنه چنين يا چنان باشد و...
*** نمي ترسيدي؟
نه، معمولاً آرام مي زدند. راستش وقتي از قبل نمي گفتند صحنه بهتر در مي آمد.
*** آيا در طول كار عصبانيت كمال تبريزي را هم ديدي؟
بله، يك سكانس بود كه محمدحسين دارد در شاليزار راه مي رود و كوه صدايش مي زند. آن صحنه را فكر مي كنم 4 بار گرفتيم. آقاي تبريزي در آن صحنه خيلي عصباني شدند. چون خوب بازي نمي كردم.
*** چطور؟
درست يادم نمي آيد، چون حدود 2ـ3 سال پيش بود.
*** در اين مدت خواب شهريار را نديدي؟
نه.
*** حالا بعد از اين كه بازي ات را در سريال ديده اي، آن را چطور نقد مي كني؟
شايد بعضي جاها بايد بيشتر مايه مي گذاشتم، مي شد كه بعضي از جاها بهتر بازي مي كردم.(فكر مي كند) ولي نه، فكر مي كنم كه در شهريار حداكثر توانم را گذاشتم. البته دوستان صميمي ام هم در طول پخش شهريار اشكالات كارم را به من مي گفتند و... .
*** اين حداكثر تلاش، تأثيري هم بر روي خودت داشت؟
باعث شد شيطنتم را كم كنم. چون فهميدم كه چه بر سر بقيه مي آيد.(مي خندد) شايد هم كمي عاطفي تر شدم، احساساتي تر نسبت به اطرافيانم.
*** به خاطر اتفاقاتي است كه بر محمدحسين مي گذرد يا به واسطه روحيه شاعرانگي اش؟
براي هر دو؛ هم براي اتفاقاتي كه برايش مي افتد و هم براي آن حس شاعر بودنش، در اصل اين حس شاعر بودن يك مقدار در خودش بوده و مقدار بيشترش نيز به وجود آمده. با اينها بوده كه اين حس بيشتر در درونش رشد كرده است.
*** در اول صحبت مان گفتي كه براي آينده اهدافي جدي داري كه بازيگري در كنار آن قرار مي گيرد. در نهايت مي خواهي به چه چيز دست پيدا كني كه از الان در حال برنامه ريزي هستي؟
من هدف اصلي ام رئيس جمهور شدن است. چون هر كس وطنش را دوست دارد. من هم فكر مي كنم كه بهتر از خيلي هاي ديگر مي توانم وطنم را بسازم و اين جوري بهتر است.
*** پزشكي را به خاطر رسيدن به اين هدف دوست داري؟
نه، خود پزشكي را هم دوست دارم.
*** پس چرا وزير بهداشت و درمان نمي شوي؟
خب، صدر قدرت بهتر است و حيطه اختياراتش هم بيشتر؛ يعني دستش بازتر است و محدوديت هايش كمتر.
*** اگردر شرايط محدود و سخت تر زندگي مي كردي چطور؟
باز هم مي شد كه قدرتمند بود، هر جايي يك ترفند دارد، در خانه آدم بايد يك ترفندي به كار ببرد، جاي ديگر، جورديگر. اما آدم بايد همه جا سياست داشته باشد. بداند چي مي گويد و چه كار مي كند و كجا چه مي گويد و... اما براي رئيس جمهوري بايد ترفندهاي ديگري داشته باشد.
تاريخ انتشار:25/10/86
ساعت انتشار:13:50