درباره فیلم تلویزیونی "قصه ها و واقعيت"
حركت دوار سرنوشت
سايت سيما فيلم /سيد رضا صائمي :با اينکه يا همه فيلم ها و قصه ها ريشه در واقعيت دارند يا همه واقعيت ها خود يك قصه و داستان به شمار مي روند،اماحجت قاسم زاده اصل،همين حقيقت دوسويه را در تله فيلم "قصه ها و واقعيت" دستمايه كار خود قرار مي دهد و داستان زندگي آدم هاي متعددي را روايت مي كند كه اگرچه هركدام قصه خاص خود را دارند، اما همه در سرنوشت يكديگر تاثير گذاشته و در شكل گيري فاجعه تلخ تصادف و مرگ مهندس احمدي (امين زندگاني) نقش داشته اند. در واقع اين تله فيلم يك قصه مركزي دارد كه داستانك ها و شاخ و برگ هاي آن نيز در خدمت تكميل اين پازل اصلي قرار مي گيرد تا حركت دوار زندگي و سرنوشت فردي و اجتماعي آدمي در اين مناسبات و ساختار پيچيده بازنمايي و به گونه اي روانكاوانه،نقش اراده و اشتباه آدمي در سرنوشت ديگري،از ضمير ناخودآگاه جامعه،بيرون كشيده شود.شايد موقعيتي كه به تصوير كشيده مي شود،خيلي ساده و آشنا باشد اما فيلم با بازشناسي منطقي ماجرا از اين وضعيت، آشنايي زدايي كرده و بار ديگر مخاطب را در معرض مشاهده اين حوادث قرار مي دهد تا قضاوتي عادلانه تر و آگاهانه تر نسبت به ماجرا داشته باشند و البته پيام اخلاقي اين کار نيز بدون شعارزدگي به همين طريق به مخاطب منتقل مي شود.
گره اصلي قصه،تصادف مهندس احمدي است كه در همان ابتداي تله فيلم به تصوير كشيده مي شود و ادامه ماجرا نگاه كردن به اين حادثه از زواياي مختلف و عوامل و عناصري است كه در اين فاجعه نقش داشته اند.مثل آقاي محمدي مديرعامل كه با فراخواندن مهندس احمدي در ابتداي روز كاري، اعصاب او را به هم ريخته به طوري كه باعث پرخاشگري او با دختر كوچكش مي شود، يا شهره و امير زوجي كه بر سر مسائل مالي زندگي بگو و مگو كرده و با ترمز ناگهاني در بزرگراه مسبب اصلي اين تصادف مي شوند، يا آقا رحمت و شاگردش كه بر اثر عجله كردن و تقاضاي غير قانوني باعث مي شوند كه او تيرآهن را با تريلر در ساعت هاي ممنوع به شهر بياورد و البته سهل انگاري و كم كاري شاگردش كه تيرآهن ها را به خوبي چفت و بست نكرده بود و يكي از آن ها از عقب تريلر بيرون زده و بر اثر ترمز ناگهاني تريلر كه آن هم به دليل توقف ناگهاني ماشین رنو دست به اين كار زده بود باعث كشته شدن مهندس احمدي شدند كه اتومبيل او در پشت تريلر حركت مي كرد . در واقع تسلسلي از علت و معلول ها و انگيزه و دلايلي كه همه و همه دست به هم دادند تا در يك لحظه مشخص يعني بيست دقيقه به هشت مهندس احمدي، جان خود را از دست بدهد. به عبارت ديگر،اگر مدير عامل كه شب قبل با همسرش درگير شده بود عصبانيتش را سر مهندس احمدي خالي نمي كرد و اگر آن مرد بساز و بفروش براي بالا بردن برجش در آوردن تيرآهن ها عجله نمي كرد ، يا آقا اسد به دليل حرص مال دنيا آقا رحمت را به انتقال غير قانوني تيرآهن ها تشويق نمي كرد،يا آقا رحمت تحت فشار همسرش براي تهيه جهيزيه آنچناني شتاب نمي كرد و شاگردش در بستن تيرآهن دقت بيشتري داشت يا اينكه شهره و امير بر سر وضعيت مالي خود در اتومبيل جر و بحث نمي كردند و ترمز نابهنگام نمي زدند و اصلا خود مهندس احمدي اگر با موبايلش پشت رل صحبت نمي كرد و حواسش به رانندگي بود شايد اين اتفاق نمي افتاد و او زنده مي ماند.آنچه در پس اين قصه پر پيچ و خم قابل تامل است،تاثير و نقش رفتار تك تك آدم ها در بروز يك اتفاق تلخ و حوادث ناگوار است . ضمن اينكه در اين فيلم تلويزيوني از قول راوي داستان متوجه مي شويم كه همه شخصيت هايي كه خصايص بد اخلاقي و رفتاري داشتند و قصد فريب و سوء استفاده از ديگران را داشتند،تاوان پس داده و نتيجه اعمال خود را به تلخ ترين شكل ممكن ديدند و آدم هاي خوب قصه نيز با وجود همه گرفتاري ها و مشكلات در نهايت به رستگاري رسيده و عاقبت به خير شدند.يكي از ويژگي اين تله فيلم در نوع روايت آن است كه متناسب با قصه پازل گونه اي كه دارد شكل مي گيرد و با رفت و برگشت هايي كه به زواياي مختلف هسته اصلي انجام مي شود، داستان پيش رفته و در كنار اين فرايند تصويري، يك راوي (با صداي مسعود رايگان)هم در كار است كه هم قصه را بيان مي كند و هم حكمت اين حوادث و رخدادها را براي مخاطب تبيين مي كند.صداي گرم و تاثير گذار مسعود رايگان در روايت اين قصه را نبايد دست كم گرفت كه جذابيت بيشتري به قصه مي بخشد.البته فيلم خالي از اشكال هم نيست دست كم اين دايره علت و معلول ها در عين تعليقي كه مي آفريند به دليل طولاني شدن و تراكم علت ها كمي كشدار و خسته كننده است.يا حتي در برخي سكانس ها شاهد اشتباهي فاحش در كارگرداني و تعريف قصه هستيم.مثلا زماني كه صحنه تصادف به نمايش گذاشته مي شود،مي بينيم كه رنو امير و شهره پس از ترمز ناگهاني كه به تصادف منجر شد با فاصله زماني كمي به توقف خود پايان داه و مسير خود را ادامه مي دهد،اما اين فاصله زماني وقتي که ماجراي توقف و دعواي زن و شوهر را نشان مي دهد خيلي طولاني تر از صحنه اول است و اصلا با واقعيت بيروني تطبيق ندارد.توقف كشدار آن ها به دليل بگو مگوهاي خانوادگي آنهم در وسط بزرگراه هيچ اعتراض يا بوق زدني از ماشين هاي ديگر به همراه ندارد و اين موضوع غيرمنطقي به نظر مي رسد.حالا بماند اينكه قطب بندي كاراكتر هاي داستان به خوب و بدي كه به شكل سياه و سفيد بازنمايي مي شوند هم چندان باور پذير نيست.به اين موارد اضافه كنيد،پايان بندي هندي وار آن را كه مهندس مهدي ايزدي (امير حسين مدرس) در نهايت با شادي همسر مهندس احمدي ازدواج مي كند و...
با اين حال "قصه ها و واقعيت"،اثر تاثيرگذاري است كه تا حدودي به "برخورد خيلي نزديك" اسماعيل ميهن دوست نيز پهلو مي زند.اينكه عدم رعايت فاصله قانوني با نفر جلويي در نهايت مي تواند براي تعداد زيادي از افراد كه تحت الشعاع اين وضعيت قرار دارند دردسر ساز باشد و زندگي آن ها را به خطر بيندازد. اين فيلم هم تقدير و بازي سرنوشت را در مناسبات زندگي برجسته و نمايان مي كند و هم هشداري به مخاطب است تا مراقب گفتار و رفتارش باشد.در واقع فيلم مصداقي از اعضاي يكديگر بودن بني آدميان است كه هر كنش آن ها در واكنش ديگري تاثير داشته و زندگي همگان را تحت تاثير خود قرار مي دهد. محصول اين قصه بيش از هرچيز شايد همان تك جمله اي باشد كه مسعود رايگان در ابتدا به عنوان راوي اثر به زبان مي آورد اينكه ؛مرگ و مردن هميشه است ، اما زندگي نه و اينكه مراقب باشيم تا با سهل انگاري،بي تعهدي و بي اخلاقي ، فرصت زندگي كردن را از ديگران نگيريم و نسبت به همنوعان و جامعه خود احساس مسووليت كنيم. ضمن اينكه قصه به نوعي در مسير تقديرگرايي حركت مي كند و در اين روايت گزارش گونه برحركت دوار زندگي و چرخش بازي سرنوشت تاكيد دارد.
تاريخ انتشار:26/4/89
ساعت انتشار:14:20
|