گزارش پشت صحنه تله فیلم "مسافر ارغوان"
سفری ارغوانی در سکوتی سرد
سايت خبري سيما فيلم /سپیده نوری :"مسافر ارغوان" داستان سید مرتضی (با بازی امیر حسین مدرس ) فرمانده گردانی است که سال ها پس از پایان جنگ برای پیدا کردن یکی از افرادش ، با گروه تفحص عازم جنگل های ایلام می شود .
به همین منظور و برای به تصویر کشیدن بخشی از زندگی این فرمانده ، علی اصغر حجازی مهر(تهیه کننده) و گروه تولید فیلمش به دنبال این بودند که برای سفر "مسافر ارغوان" ، لوکيشني مناسب پیدا کنند . پس در وهله اول تصمیم گرفتند به ایلام بروند ، اما پس از سنجش بودجه برای لوکیشن اصلی خود به دنبال راه حل دیگری گشتند . سرانجام حجازی مهر پس از تحقیقات فراوان در مورد شهرستان های اطراف تهران ، کرج و منطقه ورده و کلاک را انتخاب کرد . جاده های مارپیچ و سکوت سرد بهمن ماه ، فضای کوهستان های کرج را به ایلام نزدیک کرده بود . سوز سرما مانند ضربه شلاق بر صورت سرد بازیگران مسافر ارغوان فرود می آمد . جاده های تو در تويي که زیبایی منحصر به فرد فصل زمستان ، زیبایی خاصی به آن بخشیده بود ما را پس از گذشتن از يک مسیر طولانی به لوکیشن رساند . از پارک شدن یک دستگاه مینی بوس می شد فهمید که واقعا به محل استقرار مسافر ارغوان رسیده ام ، اما هرچه قدر نگاه می کنم خبری از عوامل نیست . حجازی مهر را که می بینم خیالم راحت می شود . نزدیک که شد ، گفت : " بازیگران برای ضبط چند سکانس بالای کوه رفته اند " . واقعا سر پشت صحنه این فیلم بود که فهمیدم بازیگری حقيقتا کار سختی است . به کفش هایم نگاه می کنم و به قول قدیمی ها کمر همت را می بندم تا خودم را به بالای کوه برسانم .
بالا که می رسم عوامل در حال ضبط سکانسی هستند که سید ( امیر حسین مدرس ) بر اثر انفجار مین به درون دره افتاده و علی (حامد سبزواری ) قسمتی از جراحت پای حیدر (مهدی صبائی ) را بانداژ می کند و حمزه با بازی (محرم زینال زاده ) در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده وغم پنهانی در گلوی اوست ، لبه پرتگاه ایستاده و به رودخانه نگاه می کند و با فریاد سید را صدا می زند .
حاج عباس ( افشین نخعی ):" علی می خوام تو با سهراب( نوید ابتدايی ) برگردی ، باید برسونیش بیمارستان و به ستاد هم موقعیتتون رو اطلاع بده."
با گفتن این دیالوگ،صدای گریه و فریاد زینال زاده گروه را متاثر می کند.
حمزه لبه پرتگاه با بغض داد می زند:" آقا سید خیلی بی معرفتی ، خیلی بی معرفتی آقا سید ."
این قسمت مربوط به دیالوگ های سکانس 83 "مسافرارغوان " است که پس از چهار بار تکرار شدن با توجه به نظر اسماعیل رحیم زاده کارگردان کار دربرداشت دوم مورد تایید قرار می گیرد.
سر می چرخانم امیر حسین مدرس را می بینم که پس از ضبط سکانسی که به پرت شدن او به دره مربوط است به شدت سرما را در اعماق وجود خود حس کرده و به بخاری مینی بوس پناه برده بود .

احسان اسکندری تصویربردار کار هم کلاه کاموایی زخیمی بر سر گذاشته و به شوخی به صبائی می گوید : " مهدی چه خونی ازت راه افتاده ، کل منطقه روخون برداشته " . صبائی هم کم نمی آورد و می گوید : " آره بابا ، تازه +B است . "
وقتی به کوه و مسافتی که گروه باید جابجا شود نگاه می کنم ، به این نتیجه می رسم ، حجازی مهر تمامی عوامل مسافر ارغوان را از میان ورزشکاران انتخاب کرده است. با آن مسافتی که بایداز کوه بالا می رفتی و دوباره پایین می آمدی و به سمت تپه دیگری کوچ می کردی ، انصافا باید آمادگی جسمانی خوبی داشته باشی تا از عهده کار بر بیایی . آذرنوروزی ،عکاس و منشی صحنه کار مثل آهویی که در عرض یک دقیقه به سرعت می پرد، گام بر می دارد و به این طرف و آن طرف می رود و من هم با کمال تعجب و نفس به شماره افتاده ناظر این همه فرزی و انرژی هستم .
انگار این بالا پر است از شگفتی و حرکات شگفت انگیز و استعدادهایی که فقط در شرایط خاص بروز می کنند. مثلا همین مسئول تدارکات که یک سینی با 24 لیوان چای را در یک حرکت و به راحتی به بالای کوه می رساند . با دیدن او جلوی شمارش تند نفس هایم را می گیرم و سعی می کنم به خودم انرژی بدهم .
***
یک سکانس دیگر مانده تا گروه از کوه سرازیر شود . در این سکانس گروه تفحص در حال عبور از دره هستند که حمزه تخریبچی گروه ، جلوی همه به دنبال یافتن مین می رود . قاطر چموشی کرده و حاج عباس ، علی و حیدر او راکنترل مي کنند.
به حرکات قاطر خیره شده ام که حجازی مهر می گوید ؛ برای این فیلم تاکنون دو راس قاطر را از روستا آورده اند که یکی از آن ها بر اثر انفجار مرده است .
حیدر : " آروم .....آروم "
حاج عباس : " نزار به طرف دره بره "
سهراب :" آروم با ش حیوون "
علی : " شاید از چیزی ترسیده زبون بسته " . " مواظب سهراب باش "
حاج عباس : " افسارشو ول نکنی "
حیدر : " عجب الاغی ها "
علی : " حالا این هی داره بازی در می یاره "
افشین نخعی ،مهدی صبائی ،حلمد سبزواری و نوید ابتدائی همچنان در گیر کنترل کردن قاطر چموش هستند.
اسماعیل رحیم زاده که خود نویسنده این فیلم تلویزیونی است در کار کارگردانی خیلی با دقت و وسواس زیاد عمل می کند و هر سکانس را بیش از سه بار تکرار می کند . با نظر او برای ضبط یکی از سکانس دیگر عوامل پاشنه های کفش خود را ور کشیده و به سمت دیگر کوه می روند .
در این سکانس فقط مهدی صبائی (حیدر )و نوید ابتدایی (سهراب ) حضور دارند و رحیم زاده کادر دوربین را با اسکندری چک می کند. در این سکانس حیدر لنگان لنگان در حالی دستش را دور گردن سهراب حلقه زده است از کوه پایین می آیند .
پس از گرفتن سه برداشت ، سکانس مورد تایید رحیم زاده قرار می گیرد . کم کم هوای خاکستری غروب زمستانی رو به تیرگی می رود که رحیم زاده خواست یک صحنه انفجار ضبط شود . با فریاد حجازی مهر همه عقب می کشند و فقط آهوی مسافر ارغوان (منشی صحنه )، و اسکندری بالای کوه می مانند ودر انتظار انفجار .
مهمات از قبل میان کوه جاسازی شده . خودم را به پشت یکی از ماشین ها می رسانم . ناگهان با صدای نهیب انفجار ،آه از نهاد اسکندی تصویربردار صحنه بر می آید . اسکندری که براثر انفجار تکه سنگی بر سرش خورده با عصبانيت به حجازی مهر می گوید ؛ "مگر من نگفتم که از چاشنی کمتری استفاده کنید .تازه زاویه ای که من ایستاده بودم، اصلا خوب نبود ." سرانجام این سکانس نیز با دلخوری تصویربردار کار به پایان می رسد وبازیگران در حالی که گریم بر صورت هایشان ماسیده و با گونه های سرخ از شدت سرما در حالی که دست هایشان را بر هم می مالند ، سوار مینی بوس می شوند تا شام را در تهران میل کنند و انرژی تازه ای برای روز بعد که در کرج خواهند بود ، ذخیره کنند .
ماشین به راه می افتد و جاده با سکوت و سرما و شبش آغوش می گشاید.
تاريخ انتشار:89/4/23
ساعت انتشار:13/25 |