سايت خبري سيمافيلم / زهرا الوندي : رمان "عريان در برابر باد " که برگزيده جشنواره كتاب سال دفاع مقدس، برگزيده جشنواره ايثار و شهادت و نیز نامزد دريافت جايزه قلم زرين نيز بوده است در سال 86 به چاپ دوم رسید. اين رمان را احمد شاکري نوشته که به تازگي حق اقتباس آن از سوي مرکز سيما فيلم خريداري شده است .
"عريان در برابر باد" با روياي صادقه هيوا آغاز مي شود .هيوا چوپان يازده ساله اي از اهالي روستاي كاني چاو در استان كردستان - مرز بين سليمانيه عراق و ايران - است. نام پدرش ابوخضر و مادرش خاتون است. هيوا در تاريكي بعد از غروب آفتاب كوهستان ، گله را از كوه سرازير مي كند و خود در ترغيب رفتن به بالاي تپه اي مي شود كه هميشه پدرش ابوخضر (ابابكر) او را از رفتن به آن منع كرده است. او در نيمه راه با شنيدن زوزه گرگ ها، تصميم به بازگشت مي گيرد.
در راه با گوزني باردار و زخمي مواجه مي شود که با به دنيا آوردن بره اش مي ميرد. هيوا براي كمك به بره گوزن ، لباس هاي خود را آتش مي زند تا با گرگ هاي گرسنه مقابله كند ؛ اما گرگ ها به سوي او حمله مي كنند.پدرش شبانگاه براي يافتن هيوا به كوه مي زند و او را با پاي زخمي از جاي دندان گرگ ها مي يابد که در كنار بره گوزن كوچكي افتاده است.
هيوا بيمار مي شود و در طول يك شب، تمام موهاي سرش مي ريزد و دائم در حالت تب و بيماري از نور سبز و كسي حرف مي زند كه او و بره گوزن كوچكش را از دست گرگ هاي گرسنه نجات داده است. هيوا، شاگرد مدرسه يوسف است كه شيميايي شده و تمام زندگي اش را وقف انقلاب اسلامي و كمك به مردم روستا كرده است ؛ ولي اکنون مورد نفرت گروهك هاي ضد انقلاب است. يوسف راز نگفته اي از تپه برهاني دارد...
اوكه بارها ضربات سختي به نيروهاي پيشمرگ كومله وارد كرده است، در دستور ترور قرار مي گيرد. منيژه تاروخ جهت انجام اين ماموريت انتخاب مي شود.
باهو نيز که كينه يوسف را به دل دارد ، بره گوزن هيوا را مي دزد و براي تحويل به تاروخ به انبار پايين مي برد.هيوا به دنبال بره، سر از انبار خانه باپير در مي آورد و حرف هاي باپير، تاروخ و باهو را مي شنود. او متوجه مي شود كه ابراهيم توسط باهو و به دستور با پير، به شهادت رسيده و در بالاي تپه برهاني ، بي نام و نشان دفن شده است. ملا ادريس اين حقيقت و همچنين شهود عيني كه هيوا بالاي تپه برهاني به آن دست يافته را از زبان هيوا مي شنود. ملا ادريس عازم تپه برهاني مي شود و يوسف، در پي او مي رود. اما تاروخ نيز جهت كشتن ملا ادريس و يوسف، عازم تپه برهاني مي شود. بر بالاي تپه برهاني يوسف با تاروخ درگير شده، او را مي كشد و خود مجروح مي شود. جاده شهر بسته است و هيوا مي خواهد با كشيدن نخي ميان يوسف و تپه برهاني – محل دفن ده شهيد- و استمداد از آن شهدا براي شفاي يوسف، او را نجات دهد. در ميانه راه ، نخ ها تمام مي شود.او پيراهن بافتني اش را مي شكافد و از نخ آن استفاده مي كند.در نهايت هنگامي كه هيوا بالاي تپه مي رسد، نيمه عريان است. هيوا همان مردان نوراني را – شهداي تپه برهاني – كه پيش از اين بر تپه برهاني ديده است ، دوباره مي بيند.هيوا، يوسف را نيز مي بيند كه با نوشیدن جامی ، مي گويد: من شفايم را گرفتم هيوا. جام ديگري، از سوي يكي از مردان نوراني به هيوا داده مي شود. هيوا، جام را مي گيرد و شربت آن را مي نوشد. سپس پلك هايش سنگين مي شود. الفبا از درونش مي جوشد و بر زبانش جاري مي شود. كسي ديگري از زبان او مي گويد: اين تعبير روياي من است كه پروردگارم آن را راست داشت «سوره يوسف آيه 100»
رمان "عريان در برابر باد" در 32 فصل و 349 صفحه نوشته شده است و داستاني واقعي را با جنبه هایي از سوررئال مانند شهود و معجزه و نماد روايت مي کند. اين رمان علاوه بر قصه اي جذاب، شامل موقعيت هاي دراماتيک متنوعي است: ديدن يك روياي صادقه توسط هيوا، ترغيب شدن هيوا به رفتن به بالاي تپه برهاني، مواجهه با گوزن باردار زخمي، كمك به تولد بره گوزن ، حمله گرگ ها، ديدن مردان نوراني ، نجات هيوا از دست گرگ ها توسط ياري مردان نوراني، وحشت هيوا و بيمار شدن و ريختن موهاي سر و بيهوش شدن او، پيدا كردن هيوا در بالاي تپه ازسوي پدرش ابوخضر، بردن هيوا نزد خليفه در بانه و ... از جمله اين موقعيت هاست.
اين داستان در کردستان و سليمانيه عراق مي گذرد و مضامين مختلفي چون ايمان و وطن پرستي مردم كرد، حق طلبي و صميميت زندگي روستايي و احترام به آداب و رسوم قومي و ديني، پرداختن مناسب به دفاع مقدس ، فرهنگ ايثار و شهادت و نيز معاد ، پرداختن مناسب به عشق هاي پاك و الهي بين انسان ها ، برآيند مناسب از عدالت الهي (عاقبت به خيري افراد نيك و الهي و عاقبت شوم براي افراد بدكردار و بداعمال) ، نقش و تأثير عوامل تربيتي ، ديني و خانوادگي در شكل گيري شخصيت افراد ، آسيب هاي ناشي از فقر فرهنگي و اقتصادي شهرهاي مرزي كشور و سوء استفاده دشمنان از شرايط آنها، بيراهه رفتن برخي جريان هاي متصوفه و ارائه تنها راه نجات در چنگ زدن به حبل الله و نقش و توطئه دشمنان (مانند طالبان صهيونيسم و..)در جريانات داخلي کشور را در بر مي گيرد.
"عريان در برابر باد" را شاکري در سال 1380 منتشر کرده است. او علاوه بر نگارش اين کتاب ، سرزمين پدري (مجموعه داستان) بازتاب (کتاب نقد)، نفس (مجموعه داستان) باران نيمروز(مجموعه داستان) را هم منتشر کرده است. او همچنين تدريس عناصر داستان در دوره هاي مختلف آموزشي، نقد داستان هاي ايراني و خارجي در مطبوعات را هم در پرونده کاري اش دارد.