سايت خبري سيمافيلم / سيد رضا صائمي: درسال هاي اخير ، تلويزيون به ساخت مجموعه هاي مناسبتي توجه خاصي كرده و استقبال مخاطبان از اين مجموعه ها نيز باعث گسترش آن شده است . معمولا اين سريال يا فيلم ها به تناسب موضوع آن مناسبت خاص ، داستان و مضامين خود را شكل مي دهد و در واقع مفاهيم مرتبط با آن را به تصوير مي كشد. مهم ترين اين گونه سينمايي به سريال هاي ماه رمضان برمي گردد كه در حال و هواي اين ماه تهيه و توليد مي شود. اما با شكل گيري تله فيلم در اين سال ها نيز به موازات ساخت سريال هاي مناسبتي ، تله فيلم هاي ساخته شده است كه بهانه توليد آن مناسبت ها ملي و عرفي است و شايد مهم ترين آنها روزمادر و پدر باشد. در واقع هدف از ساخت اين تله فيلم ها ارج گذاري به ارزش و اهميت آن روز و يادآوري اخلاقي آن به مخاطباني است كه ممكن است در روزمرگي ها و گرفتارهاي زندگي اين ارزش ها و ملاك ها را از ياد برده اند. "آشيانه اي براي زندگي " به كارگرداني حميد طالقاني بر همين اساس ساخته شده است تا هم مقام و منزلت پدر را پاس بدارد و هم فراموش شدن و بي توجهي به آنان را گوشزد كند . لذا اين فيلم نيز مثل بسياري از آثاري كه در اين زمينه ساخته مي شوند ، پيام را برجسته و فربه تر از ساختار و حتي مضمون قصه مي سازند که گاهي در حد يك بيانيه يا نصيحت اخلاقي صرف ، تنزل مي يابند. در واقع گاهي مناسبتي بودن اثر به سفارشي بودن آن تغيير مي كند و فرم و محتواي فيلم قرباني پيام و هدف آن مي شود. "آشيانه اي براي زندگي" نيز از اين آسيب در امان نيست و كارگردان در روايت خود از منزلت مقام پدر، به همان عناصر و تصاوير كليشه اي و احساسي تكيه مي كند كه به زور مي خواهد ترحم و تامل مخاطب را برانگيزد تا بدون تحليل عقلاني از موقعيت ، صرفا مبتني بر برانگيختگي عواطف ، از داستان فيلم متاثر شود و مثلا در پايان نسبت به آن متنبه شود. قربانعلي براي رفتن از خانه پسرش و زندگي در آسايشگاه ، بيش از آن كه دلايل منطقي پردازش شده داشته باشد بر اساس توهم و تصورات خود از موقعيتش در خانه پسري دست به اين كار مي زند . به صرف اين كه او يك بار دعواي پسر و عروسش را درباره خود بشنود بدون اين كه رفتار نامناسبي را از آنها ببيند ، دليل قابل قبول براي واكنش قهر آميز او نيست. گويي كارگردان خواسته است با اشاره اي كوتاه به اين مساله داستان اصلي خود را به سرعت روايت كند و موقعيتي تراژيك براي قهرمان داستان خود به وجود آورد ، درحالي كه به تصوير كشيدن يك موقعيت پيچيده عاطفي – رواني به پردازش روانشناسانه اي نيازمند است تا هم دلايل و زمينه اي منطقي كنش هاي قهرمان قصه شكل بگيرد و هم رفتارهاي او براي مخاطب باور پذير شود. در واقع نوعي شتابزدگي و سطحي نگري در تببين روانشناختي و شخصيت پردازي آدم هاي قصه صورت مي گيرد كه اتفاقا به زعم توقع كارگردان ، دامنه اثرگذاري آن را كاهش مي دهد. شايد اگر مرحوم خسرو شكيبايي در نقش اصلي اين قصه حضور نمي يافت ، همين جذابيت اندك فيلم نيز از دست مي رفت . اگرچه او به دليل ضعف جسماني و بيماري سختي كه داشت نتوانست همچون گذشته جلوي دوربين حاضر شود و نقش آفريني درخشاني داشته باشد. ظاهرا او 10 روز قبل از مرگش اين فيلم را به پايان رسانده است و" آشيانه اي براي زندگي " دست كم به دليل آخرين حضور شكيبايي در مقام بازيگر، در ذهن ها خواهد ماند به ويژه نزديكي قصه به وضعيت او به تعميق اين خاطره كمك خواهد كرد.
"آشيانه اي براي زندگي " دشواري هاي سالمندي را در بستر يك روايت تكراري از اين موضوع ترسيم مي كند واز تنهايي و مظلوميت پدران در جامعه امروزي سخن مي گويد . در واقع كارگردان سعي مي كند اين گزاره اخلاقي هميشگي را درباره قهرمان داستان خود به مخاطب منتقل كند كه اينها تنها به محبت و احترام نياز دارند تا احساس تنهايي و فراموشي نكنند. به همين دليل رابطه عاطفي و محبت آميز خانم ايازي يكي از مسئولان آسايشگاه را با قربانعلي برجسته مي كند تا عمق اين نياز را كالبد شكافي كرده و بر آن تاكيد كند. اگرچه مشخص نمي شود چرا خانم ايازي به قربانعلي توجه و محبت بيشتري دارد تا سالمندان ديگر ، يا چطور او به ازدواج با قربانعلي رضايت مي دهد و چرا تا كنون ازدواج نكرده است . اساسا اين فيلم نه فقط درباره خانم ايازي بلكه درباره شخصيت هاي ديگر داستان نيز اطلاعات كافي به مخاطب نمي دهد و خيلي سريع از كنار آنها مي گذرد . اين مساله سويه دراماتيكي اثر را كاهش داده و حس تعليق مناسبي خلق نمي كند. به طور كلي شخصيت پردازي در" آشيانه اي براي زندگي " از عمق كافي برخوردار نيست و به همين دليل موقعيت قهرمان داستان در درون اين روابط و مناسبت ها به درستي چفت و بست نمي شود . به ويژه در بخش آسايشگاه مخاطب با يك تيپ سازي كليشه اي مواجه مي شود كه حال و هواي طنز و كميك به اثر داده و نوعي عدم انسجام ساختاري در فرم داستان ايجاد مي كند . نمونه بارز آن جناب سرهنگ مرداني با بازي بهزاد رحيم خاني است كه آسايشگاه را با پادگان اشتباه گرفته و در توهمات نظامي خود به سر مي برد. همچنين نوعي سرخوشي بي منطق در سالمندان آسايشگاه به چشم مي خورد كه بيشتر شبيه به ادا در آوردن و مسخره بازي است تا دنياي واقعي سالمندان . به عبارت ديگر كارگردان در اينجا به يك تعارض و تناقض آشكاري در شخصيت سازي مي رسد كه ميان ايده اخلاقي او از ساخت اين فيلم و پردازش شخصيت هاي آن ارتباط منطقي و قابل قبولي شكل نگرفته است.
مهم ترين مشكل تله فيلم " آشيانه اي براي زندگي " را بايد در عدم تناسب ميان ايدئولوژي اخلاقي قصه و روايت بصري آن دنبال كرد . فيلم در فرآيند داستان خود به شكل موتيف وار ، فراموش شدن سالمندان و تضاد نسلي و كمرنگ شدن ارزش هاي اخلاقي و خانوادگي و عاطفي را فرياد مي زند تا مثلا مخاطب را شير فهم كند كه مشكل چيست و او را تحت تاثير قرار دهد ؛ مثلا زني كه در اتوبوس كنار قربانعلي نشسته است و از رفتنش به خانه سالمندان براي ديدن پدرش مي گويد يا راننده تاكسي كه از اختلاف همسرش با او سر پدرش و درنهايت رفتن او به آسايشگاه مي گويد . يا مثلا سوال كليشه اي و مستقيم بچه هاي مدرسه كه از آسايشگاه و چرايي آن مي پرسند و نمونه هاي از اين دست كه مدام در فيلم تكرار مي شود و خيلي گل درشت قصد دارد مخاطب را به تأمل در اين باره وادارد. واقعيت اين است كه اكثر فيلمسازان ما دوران پيري و مشكلات سالمندي را صرفا در آسايشگاه و جفاي فرزندان به آنها خلاصه مي كنند، در حالي كه اين موقعيت پيچده انساني داراي مسائل و مشكلات مختلفي است كه نمي توان با نگاهي سطحي نگر و ساده انگارانه آن را صرفا در آسايشگاه سالمندان يا در بي معرفتي فرزندان خلاصه كرد . در جايي از فيلم ، قربانعلي مي گويد " براي ماندن جايي نيست و براي رفتن زمان دير است ." اين جمله اگرچه وضعيت دروني قهرمان داستان را بازنمايي مي كند ، به نوعي با واقعيت زندگي بازيگر آن خسرو شكيبايي نيز همخواني دارد كه جايي خالي او در سينماي ايران به شدت احساس مي شود و قطعا تماشاي اين تله فيلم به دليل آخرين حضور شكيبايي در حرفه اي كه به آن عشق مي ورزيد ، براي مخاطبان و علاقه مندان او خاطره انگيز و حسرت آميز خواهد بود . روحش شاد.